تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن، و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است...

    سر تا پای صفحه را نگاه کردم، نبود. دیگر فایده ندارد بالا و پایین کشیدن این میله آبی، نیست...

    خیال میکنم نباشد، مگر چه میشود؟! لبهام اما از دو طرف آویزانند !!

خدایی جان، دستت درد نکند. خوب حالی بهم دادی امروز ... از صبح، تا حالا، خودت نگاه کن! چندمیش بود؟!

خداجان،‌ پذیرنده ام کن... به یادم بیاور که همان خواندن "مائده های زمینی" از هر چیزی بهتر است... شکرت. دوستت دارم :* 

/ 2 نظر / 3 بازدید
زهرا.م

تو هم اگر در تپش باغ خدا را دیدی....

مریم آفرین

عرفان دلم هواتو کرده