سی و هفت: خود درگيری!

در راستای پست هشل هفت و خود درگیر مابانه ی قبل باید گفت به گمانم همان لفظ خود درگیری - آن هم از نوع مخفی اش- مناسبترین توصیف باشد.
و البته در برابر این همه، آنقدر خوبی دیدم که نگو. عین طالبی. خوب و آرامش دهنده. هم تکسین بود، هم درمان. یعنی که هم گفت، هم شنید، هم آرام ماند، هم  آرام کرد، هم راه نشان داد، هم حضور داشت، هم همه چی. همه ی چیزهایی که آدم ممکن است آرزویش را داشته باشد توی دورانی این چنین، تلاطم گونه. *
خدا را شکر. به عدد تمام موجوداتش. که فرشته میفرستد برایمان.
مرسی. که هستی. اینقدر خوب، در نهایت، و آرامش بخش. ببخش که اذیتت کردم
(در جواب زهرای مهربان: من باور کن نه نمک زیادی دم دست است، نه هیچ چیز شور دیگری. لابد شوری زندگی م بالا رفته بود که اینجا - توی این نوشته ی قبلی -خودش را نشان داده. وگرنه، من مرض نداشته ام که دلشوره بیندازم به جان مردم! کسی چه میداند، شاید هم داشته ام! این لحظه که مینویسم اما، همه چیز خوبست و رو به راه. بیشتر از آنکه آدم بتواند فکرش را بکند. ببخشید که نگرانت کردم.)

*یکبار سر کلاس نمیدانم چی، ساناز بالای جزوه اش نوشت:
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

/ 2 نظر / 5 بازدید
زهرا

اين درخت جان تو صبورتر از آنست که با اين حرف ها جا خالی کند. من حسم را بيان کردم. همين. در همان لحظه که البته الان رفع شده. ممنون. خودت هم اعتراف کردی که خود درگيری از نوع مخفی بوده و گيج کننده ی بقيه. به هر حال خوشحالم و منتظر سی و هشتمی هستم. شاد شاد... برو خوش باش.

مريم گلي

سلام عرفانه خوب به خدا قسم هر جور باشي خوبي.