دفاع یا حمله! مسئله این است!

بالاخره شاخ قول شکسته شد. خداییم شکرت. رضایت برق و مکانیک هم جلب شد، و انگار مککانیک آمده توی تیم ما!

حالا باید در اسرع وقت پاورپوینت ها آماده کنم، با استاد ها هماهنگ کنم، نامه هاشان را ببرم، یک نسخه بدهم به استاد راهنما که آخرین نصایحش را بکند، به خوبی دفاع کنم و انشاا...آخر هفته بعد فریاد رهایی بزنم!

نمره بچه ها را هم باید زودتر رد کنم که منتظرند بنده های خدا.

پشت بندش میشود کارهای خاله زنکی ای مثل حرف زدن با مامان بهاری (!) –همسایه جانممان- راجع به خانه و اینکه چه کنیم چه نکنیم.

بعدتر میشود یک برنامه خوشایند  خوشحال کننده که جبران تعطیلات خرداد بشود.

بعدتر، تاخت و تاز برای رسیدن به عقب ماندگی های کارهای عباسی و رسیدن به شیما و مجبور کردن هر دومان برای تاختن!

خداییم، ششششششششکر.

/ 1 نظر / 3 بازدید
afarin

به به چی هست این مرحله که قراره دفاع کنی؟ مبارکه همسایه جانتون رو تا به حال نمیشناختم بیشتر بگو ازش به به برنامه خوشحال کننده من که میگم تو از این مرحله هم سربلند بیرون میای