ده: دم رفتنی

پيش از اينت بيش از اين انديشه ي عشاق بود

مهر ورزي تو با ما شهره ي آفاق بود

 

ياد باد آن صحبت شبها كه با زلف توام

بحث سر عشق و ذكر حلقه ي عشاق بود

 

حسن مهر رويان مجلس گر چه دل مي برد و دين

عشق ما بر لطف طبع و خوبي اخلاق بود

 

از دم صبح ازل تا آخر شام ابد

دوستي و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود

 

سايه ي معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج و او به ما مشتاق بود

 

پيش از آن كاين سقف سبز و طاق مينا بركنند

منظر چشم مرا ابروي جانان طاق بود

 

رشته ي تسبيح اگر بگسست معذورم بدار

دستم اندر دامن ساقي سيمين ساق بود

 

بر در شاهم گدايي نكته اي در كار كرد

گفت بر هر خوان كه بنشستم، خدا رزاق بود

×××

بر كه گشتم يك عالم مي نويسم...

از فكرايي كه ديروز عصر تو سرم لوليدن گرفتن، تا شب امتداد داشتن، و امروز همچنان مشغول جولان دادن تو سرم هستن... از دنباله ي فكرام هم مي نويسم... حرفها دارم ... ( با تو اي مرغي كه مي خواني نهان از چشم...)

/ 2 نظر / 5 بازدید
آزاده

کجا به سلامتی دختر گل گلابی زير درخت گلابی؟

محسن

به کجا چنين شتابان؟ حالا کی برميگردی؟