چهل و یک: باز هم اندر احوالات این روزها

1) خانوم ببخشیدها، اما حرفهای شما به دانشجو جماعت نمیخورد راستش. بوی حرفهای آن استاد های محافظه کاری را میدهد که برای رسیدن به کرسی استادی دارند سر و دست میشکنند. همان استاد هایی را که برای آنکه کتابی به اسمشان باشد، برای راحت تر استاد شدن، میدهند دختر خاله شان کتاب حقوقی ترجمه کند، بعد به اسم خودشان چاپ میکنند. ببخشید خانوم ها...

2 )های خانوم، با شما هم هستم. حرفهای شما میدانی بوی چی میدهد؟ بوی آدمهایی که چشمشان به مژگان افتاده. میدانی چیست خانوم جان؟ من خودم هم آخر محافظه کاری هستم ها، اما اگر مجبور باشم، حرفی نمیزنم خوب، دیگر چرند که نمیگویم !!

۳)اینکه میگویم محافظه کارم را، گمان نمیکنم لازم باشد با دلیل بهت ثابت کنم. خانوم، من همان مرغ ترسویی هستم که با مانتوی طوسی هم دور و بر تحصنی ها نمیروم. فقط مانتوی مشکی!!

۴)نمیدانم چرا صورتم گر گرفت وقتی شنیدم: ای کاش یکی یک تعلیقی بخورند، دلم خنک شود. به مدیریت چه کار دارند بابا!!

۵)فقط خدا خدا میکنم اتفاقی نیفتد بعدش، مخصوصا برای دور و بری های خودم: مریم و افشین. این کارشناسی ها، هر کار بکنند به کسی برنمیخورد (هر چند، ازحامد وقت ثبت نام برای ارشد تعهد گرفته بودند که مثل بچه آدم میرود و می آید) خدا به داد بچه های خودمان برسد
6)این آقای م. هم از آن دو آتیشه ها ست تا آنجا که فهمیدم. بار اول، وقتی دید دارم با خونسردی تمام نگاه میکنم به حرص خوردن هاش، چپ چپ نگاهم کرد، حالا به گمانم دیگر نمیشود جزوه ی روزهای یکشنبه را هم ازش بگیرم!!
7)انگار توی جمع اینها، فقط منم که نظرم فرق میکند. چرا امیرکبیر این شکلی نبود پس؟!! تهران، چه آن موقعی که اسماء میگفت قرار است شهرداری توی تمام میدانهای شهر شهید دفن کند، چه آن موقعی که برنامه بود توی دانشگاه ها این کار را بکنند، نظر همه با من یکی بود، چرا حالا این همه فرق دارد؟! مگر حرف غیرمنطقی ای زده؟ مگر هر چیزی نباید سر جایش باشد ؟!

۸)"یار دبستانی من" را هر کجا که بشنوی، یار دبستانی من است. با آن ریتم مارش گونه، و صدای بم  جمشید جم، چنان شوری توی آدم به وجود می آورد که موجش تا پایان سرود جسم را ترک نمیکند. روح را نمیدانم.

***

۹)از مشکلات جماعت دانشگاه شیراز این است که تشکل حامی ندارند. اینجا انجمن اسلامی و بسیج و جامعه ی اسلامی و هر نهاد دیگری که وجود داشته باشد همه دم از یک چیز میزنند: دانشجوی متحد!!تنها تشکلی که با بچه ها ممکن است همکاری کند، شورای صنفی ست که انگار به تازگی آن هم دست نشانده شده.

۱۰)دانشگاه های دیگر اعتصاب یا اعتراض یا تجمع که میکنند، زودی قال قضیه کنده میشود. شیراز اما هی داستان دارد کش می آید. و به نظر من، برای همین یتیم بودن اعتراضات است. یک خط مستقیم را گرفته و دارد پیش می رود. نه تند میشود، نه کند. بعید نیست اگر دست اخر بچه ها خودشان خسته شوند...

۱۱) از پوشش خبری قوی هم خبری نیست! جانم در آمد تا اینجا را پیدا کردم که گزارش روزشمار میدهد.

۱۲)یادم نیست چند وقت پیش بود که توی شهروند امروز- به قلم قوچانی- خواندم: جنبش دانشجویی نماد توسعه ی سیاسی نیست، نماد توسعه نیافتگی ست. اینجا اما دیروز بچه ها خوش خوشانشان بود که بعد از انقلاب فرهنگی طولانی مدت ترین تجمع را داشته اند!!***بگذریم. اینها اتفاقاتی اند که میگذرند.هر چند، بودنشان هر چندوقت یکبار لازم است به نظرم. لااقل برای بزرگ شدن جوانها و جوانه ها، نه پیر و پاتال هایی مثل ما !!

۱۳) شنیدن خبر موفقیت دیگران همیشه شادم میکند، اما اینبار، آن قدر توی این شاد کردن موفق بود که هیچ رقمه نمیشد در پوست خودم بگنجم. فکر میکنم چنین حسی را تا به حال تجربه نکرده بودم. موفقیتی که خودت را توی آن سهیم بدانی، لذت زاید الوصفی دارد...

۱۴)دکتر ق. یکی از آن آدمهای خوشکلی ست که توی عمرم دیده ام. با آن شکم گنده و شلوار کتان اسپرت و بلوز نارنجی چارخانه اش. و آن عینک ته استکانی ای که یک جفت شیار دارد روی نیمه ی پایین، همانجا که پشتش نور جمع میشود وقتی توی آفتاب ایستاده و دارد درباره ی ظرافت فوتون حرف میزند و عجیب بودن کوارک. آن هم با هیجان و شوق و ذوقی که به تمامی به مخاطبانش انتقال میدهد.

۱۵)تازگی ها دارم فکر میکنم ما هم میتوانیم یک گلی ترقی ای بشویم برای خودمان و” کاکل زری دریا پری" ای بسراییم!! اینها را که میگویم، یادم می افتد به اولین باری که توی 4سالگی جواب مامانم را با شعر دادم و مامان با خنده"شاعر شیرین سخن" صدایم کرد. همان روزگاری که از عالم شاعرها، فقط حافظ را میشناختم و احساس میکردم شاعر شیرین سخن، یعنی یک چیزی توی مایه های همان جناب حافظ!!

 ۱۶)بازی زهرا راُ همین حالا یادم آمد. باشد برای دفعه ی بعد، که جواب درست-حسابی ای بدهم نه قاراش میش. شرمنده اش

/ 2 نظر / 4 بازدید
زهرا

يهو دوتا دوتا مينويسي.... دانشگاه بهت خوش ميگذره. خوشحالم. همين كه آدم تو اون فضا باشه يه كم جنب و جوش و فعاليت داره خوبه. در ضمن پير و پاتال ماييم نه تو.... دكتر ق رو دوست دارم. نازي...چه خوبه

fadayemam

سلام امیدوارم که بالاخره مسئولین و روسای مملکتمون به عقل رسیده باشند و دست از بازی کردن با نیروی اتمی‌ کشیده باشند. این ژاپنیها که انقدر وارد بودند بدبخت شدند حالا چه برسد به ما که کارشناسانمون یه سری روسی هستند که مثل چینیها و ژاپنیها به خدا ایمان ندارند حالا چطور میشه دلشون به حال ما بسوزه.این همه نفت داریم این همه سد داریم اما تا مردم را به پودر تبدیل نکنند ول کن نیستند. من فدای ولایت فقیه و رهبرم نه این دولتیها.