هفتِ هشتِ هشتاد و هفت

فقط به همین بهانه است که مینویسم. دوتا ٨٧ ی که پشت هم آمده اند.  اتفاقی که توی هر سال فقط یکبار میفتد. و من به سال دیگر فکر میکنم. به هشت هشت هشتاد و هشت، که توی هر ١٠ سال یکبار است. به قراری که با بچه های راهنمایی و دبیرستان گذاشتیم - و یادمان رفت ساعت تعیین کنیم برای این قرار کذایی! - و یادم می آید به خانوم ز. که پیشنهاد قرار ١١ سال بعد را داد. به خستگی امروز و به زیبایی و تنوعش. به شیراز. به خودم. به خانواده ام.

به سال بعد فکر میکنم... و به سال قبل... به قول ساناز: چقدر توی این یکسال بزرگ شدیم؟!

خداجان، هر روز یادمان بده... هر روز بزرگمان کن...

 

/ 3 نظر / 3 بازدید
سحر

سلام گلم خوبي روزت بخير كلبه قشنگي داري وقت كردي به كلبه خرابه ما هم يه سر بزن خوشحال ميشم طنين انداز كلبم عطر قدمهاي سبز شما باشه روز بخير[گل][هورا]

سین الف نون الف ز

man ghorbane to beravam ke enghadr az man yad mikoni:D:D:D etefaghan mikham benevisam ke cheghadr bozorg shodam!!

زهرا.م

عرفانه طلسمو شکوندی بالاخره.